نوع مقاله : مقاله پژوهشی
تازه های تحقیق
نتیجهگیری
هر دو فیلسوف در تلاش بر نشان دادن تعامل میان عقل و دین هستند و در همین راستا در پی ارائه علیتی هستند که در ذیل آن نقش محوری و حقیقی در عالم به خداوند داده شده باشد. ابنسینا با بها دادن به جهان ماده و با اعتقاد به نظام مندی عالم علیت طولی خود را بر پایه دوگانه وجوب و امکان پیریزی میکند؛ نظامی که از ممکنات شروع شده و با نفی دور و تسلسل خداوند را به عنوان علتالعلل در رأس عالم به اثبات میرساند. علل ثانیه در نظام سینوی دارای تأثیر و تأثر بوده و نقش آفرینی میکند.
در مقابل، مقارنه گرایی مالبرانش عالمی تکقطبی را به تصویر میکشد. عالمی که در یک طرف خدای همهکاره و در طرف دیگر ماده متکثر بی جان و بیتأثیر را نشان میدهد.
ابن سینا با اثبات عالم مجردات واسطه خلق کثیر از واحد را عقل اول و واسطه فیض و معارف عالیه الهی را عقل دهم یا همان عقل فعال میداند. انسان کامل نیز در علیت طولی سینوی، انسانی است که از طرفی با تلاش خود مدارج تعالی را پیموده و شایسته اتصال به عقل فعال شده و از طرفی نیز با کمک عقل فعال، جوانب بالقوه خود را به فعلیت رسانده و به بالاترین مرتبه از ادراک عقلی رسیده و شایسته دریافت وحی (نبی) میشود؛ اما علیت تک قطبی مالبرانش نیازی به عالم مجردات ندارد؛ چراکه تدبیر عالم مستقیماً و بلاواسطه با خداوند است.
در فاعلیت ارادی انسان، ابنسینا با تبیین اراده طولی و همچنین فاعلیت بالعنایه خداوند، به اراده و اختیار انسان بها میدهد.
مالبرانش نیز دوگانه اراده بر یک فعل را میپذیرد، اما با ارجاع مستقیم فعل به خداوند، انسان را مجبور و مسلوبالاختیار تعریف میکند؛ بنابراین انسان کامل یا همان نبی نیز در این تعریف از انسان جایگاهی ندارد.
در مورد نبوت، مقارنهگرایی مالبرانش میتواند با تعریف مسیحیت از نبوت همخوانی داشته باشد؛ تعریفی که بر اساس اقانیم سهگانه بیان شده و نبی به طور مستقیم برگزیده خداوند است.
در مجموع، نظام طولی سینوی در نشان دادن تعامل میان عقل و دین موفقتر عمل کرده، اما مالبرانش بهجای نشان دادن تعامل میان عقل و دین به جبرگرایی کشیده شده همچنین راه را بر شکگرایان افراطی چون هیوم باز کرده است.
موضوعات
عنوان مقاله English
نویسندگان English
Using a descriptive-analytical method, this study seeks to find the interaction between wisdom and religion based on the causality proven in the philosophy of Ibn Sina and Malebranche. These two philosophers, with a God-oriented view, sought for presenting a causality under which a divinity compatible with religion has been proven, illustrating a rational picture of the world that is compatible with religious principles. At the apex of Ibn Sina’s world, it is God who is the cause of the causes, and at the length, there are the second causes that play roles in a chain of causes and effects. Malebranche reduced the causal relations to a kind of sequence of phenomena. Occasionalism is a unipolar causality, on one side of which, there exists the omnipotent God as the real cause, and on the other side, there is an inanimate and ineffective matter. Malebranche attributed all the effects and impressions of the world to God. Malebranche’s God-oriented perspective and his direct attribution of man’s volitional action to God made him oriented toward determinism, opening the way for extreme empiricists such as Hume. Conversely, under the proof of abstracts, active intellect, and the Ten Intellects (longitudinal order), Ibn Sina recognized the free will of man and considered man’s will to be effective.
کلیدواژهها English
منابع