نوع مقاله : مقاله پژوهشی
عنوان مقاله English
نویسندگان English
The purpose of the research is to compare the epistemological foundations based on the views of Motahari and Javadi Amoli. The comparative method has been used to extract the differences and similarities between epithetic foundations of Motahari and Javadi Amoli. The findings of the research indicate that both thinkers have the same views about the possibility of knowledge, and, in accordance with Javadi Amoli's criteria for the truth of knowledge Motahari, have suggested that they are in accordance with Allah. Also, according to Motahhari, the sources of knowledge are: nature, reason, heart and history, but from the perspective of Javadi Amoli, are: sense, reason, refinement, book Monir and revelation. In addition, the means of knowledge from the perspective of Motahari are: sense, argument, and cultivation of the soul, but from the point of view of Javadi Amoli are: sense, imagination, ambiguity, reason and heart. From Motahari's point of view, the types of knowledge are: acquired knowledge and personality, general and detailed knowledge, and so on. But the types of knowledge from the perspective of Javadi Amoli are: host sciences and guest sciences, non-educable sciences and educable sciences. From the perspective of Motahhari, the levels of cognition are: sensory, imaginary and rational recognition. But the stages of recognition for Javadi Amoli are: observation, various assumptions about observed objects, returning to nature, testing the hypothesis, and returning to mind. Comparative analysis,
کلیدواژهها English
یکی از اصلیترین مفاهیم در فرهنگ اسلامی مفهوم علم و معرفت است. بررسی مسائل مربوط به بحث معرفتشناسی اسلامی برای اسلامیسازی علوم انسانی در برنامه درسی نظام آموزش کشور حائز اهمیت است. نتایجی که از پژوهش حاضر بدست آمده است:
نخست اینکه از منظر این دو صاحب نظر فلسفه اسلامی امکان معرفت وجود دارد و بر این اساس هر کدام از صاحبنظران فلسفه اسلامی انواعی برای معرفت قائل هستند، همچنین این نکته نیز قابل ذکر میباشد که بین امکان، انواع، منابع و ابزارهای کسب معرفت نسبتی برقرار است، بدینگونه که وجود امکان معرفت دلیل و برهانی محکم برای وجود انواع، منابع، ابزار معرفت میباشد و بعد از اینکه امکان معرفت از منظر صاحب نظران تأیید و تصدیق شد میتوانیم در خصوص سایر ابعاد معرفت نیز کاوش نماییم و آنها را برشمریم.
با توجه به این بنیانهای معرفت شناختی مستخرج از این دو دیدگاه باید در عرصه برنامه درسی تحولاتی را در نظر گرفت از جمله: باید کتابها و محتواهای آموزشی متناسب با منابع و انواع معرفت تنظیم گردد. به علوم فطری و حقیقی و اَصالی در طراحی برنامه درسی بیش از پیش اهمیت داده شود و زمینه پرورش فکری و روحی متربیان را فراهم آورد.
همچنین فرایند یاددهی- یادگیری باید با توجه به ابزارها و راههای معرفت و منابع معرفتِ صحیح هدایت شود. معلمان و اولیاء باید سطح شناخت خودرا ارتقا داده و سعی در غنی بخشیدن به معرفت متربیان خویش نمایند همچنین از دیگر مواردی که لازم است لحاظ شود، لزوم استعدادیابی دانش آموزان و جهتدهی به آنها برای رسیدن به کمال معرفت صحیح است. همچنین معرفی الگوهای عملی و اخلاقی که از راه تزکیه و تهذیب نفس مراتب عالی معرفت را طی نمودهاند و تشویق متربیان به پیمودن مسیر معرفت از بهترین و درستترین راه ممکن و از دیگر اقداماتی که براساس این بنیانهای معرفت شناختی میتوان اتخاذ نمود، ارج نهادن به مقام عالِم و معلم و تبیین و تشریح اهمیت و لزوم فراگیری علم و دانش متقن و مدلل و تأکید بر اهمیت کسب معارف صادق و نافع است.