عقل از دیدگاه میرزا مهدی اصفهانی و محمدرضا حکیمی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه فلسفه و کلام دانشگاه قم

2 دانشجوی دکتری فلسفه و کلام دانشگاه قم

چکیده

سئوال از چیستی عقل در نزد تفکیکان اصلی‏ترین مسئله است. حاصل مقایسه دیدگاه دو شخصیت تاثیرگذار در مکتب تفکیک این است که اصفهانی با توجه به نوع انسان شناختی که دارد عقل را امری مجرد، مغایر با علم و نفس و متغایر با معقول می‏داند. و قائل است که قطع و یقین در صورتی که علم حصولی را ایجاد کند، معتبر است. همچنین اعتقاد به اینکه عقل و علم هر دو معرفت‏ را به‏ نفس‏ می‏دهد، شبیه دیدگاه اشاعره است. اما حکیمی قائل به عدم تساوی میان علوم فلسفی و عرفانی با معارف الهی است و در صورت تعارض میان عقل و ظواهر نصوص، تأویل را مطرح و حجیت عقل را به نقل نمی‏داند. عقل را ابزار ادراک و قائل به عقل فطری عقل خود بنیاد دینی می شود. البته نظرات آنان در روش بکار گیری عقل و حکمی که بر عقل بار می‏شود، متفاوت است.
 
 
 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Intellect in viewpoint of Mirza Mehdi Esfahani and Mohammad Reza Hakimi

نویسندگان [English]

  • Habib Danesh shahraki 1
  • hasan yaghobi 2
1 استادیار گروه فلسفه و کلام دانشگاه قم
2 Phd student at Qom university. yaghobi.h.110@gmail.com
چکیده [English]

 
 
 
Abstract
The question of what kind of intellect is in Tafkikian is one of the most important issues. Comparing the views of the two influential characters in the Tafkik school is that Isfahani regards mind as an abstract individual, in contradiction to science and philosophy, and with other sensible ones. It is a fact that discontinuity and certainty are valid if they produce the acquired knowledge. Also, the belief in the intellect and the knowledge of both knowledge is similar to the Ash'arite's view. Hakimi, however, believes that there is no equality between the philosophical and theological sciences with the divine teachings, and in the event of a conflict between reason and appearance, he does not interpret the meaning and does not convey the power of reason. The essence of the perception of the eternal will be on the rational and original wisdom of the religious foundation. Their opinions differ in the method of using intellect and intellect.
 


 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Isfahani
  • Hakimi
  • Tafkik school
  • Intellect
  • Soul
  • Science

نتیجه‏ گیری

عقل در تعریف مکتب تفکیک، اگر از روایات معتبر اخذ شده است، می‏تواند در کنار سایر تعاریف قرار گیرد، اما هرگز نمی‏تواند محملی برای کوبیدن و ابطال سایر تعاریف ارایه شده قرار گیرد. همچنین عقل فطری مورد نظر اصفهانی و حکیمی باید باز تعریف شده و ویژگی‏ها و احکام آن مورد تجدید نظر و روشن‏تر تبیین گردد. میان اهل عقل و برهان با سلوک عقلی برهانی تفاوت است. اینکه در بسیاری موارد عقل برهانی برداشتی از آیات و روایات دارد که این برداشت با اصول دینی هیچ تعارض و تناقض و بلکه توافق دارد، ‏خود می‏تواند زمینه‏ای برای تعدیل نگاه مکتب تفکیک به عقل برهانی باشد، ضمن اینکه بزرگان مکتب تفکیک خود بهره‏هایی از عقل برهانی در تفسیر آیات قرآن برده اند.

مشکل دیگر این است که به تبیین مفاهیم کلیدی خود نپرداختند، واژه هایی مانند فطرت، با دقت تعریف و تبیین نشده اند، اگر مقصود از معرفت فطری، بدیهیات نظری و عملی است که همه حکمای اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند و اگر معنای دیگری را اراده کرده اند، باید توضیح داده شود. به هر حال این فطریات چگونه معارفی هستند که همه عقلا از آن برخوردارند؟ و نیز دیدگاه آنان درباره معرفت شناسی عقلی دچار مشکل است، چون اگر اهل تفکیک خود برخوردار از چنین عقل نوری هستند، نباید هیچ گاه در ابواب مختلف به سخنان متناقض با همدیگر دچار شوند. در حالی که در گفته‏های آنان این مشکل فراوان وجود دارد. نکته دیگر اینکه ویژگی‏هایی که برای عقل در این دیدگاه شمرده شده، به خوبی نمایانگر برداشتی نامعمول از متون دینی است. این که عقل با وجود مستقل ضمیمه وجود نفس شود تا آن را عالم کند، انحراف از مفهوم مشترک عقل در واژه‏شناسی متون دینی است. اوصاف مزبور در متون دینی برای موجوداتی است که در لسان شرع ملائک و در لسان فلسفی عقل نامیده می‏شوند. این موجودات واسطه فیض بین الهی و عالم طبیعی به شمار می آیند، اما اهل تفکیک تصور کرده اند، این اوصاف موجودی است که در خارج از وجود انسان مستقر است و تنها برای عالم شدن به انسان ضمیمه می‏شود. همین تصویر برای عقل موجب دو نوع معرفت در دیدگاه اهل تفکیک شده است. و چون بنیان و اساس متغایر هستند پس محتوا و نتایج نیز ناگزیر متغایر هستند. نتیجه دیدگاه تباین کلی بین علوم بشری و علوم الهی باعث؛ تباین در منبع، روش، مسائل و نتایج می شود. بر اساس چنین مشیی است که جست وجوی منابع دیگر جدا از منبع وحیانی با وجود دسترسی به راه سهل و کارآمدتر، یا لغو و بیهوده است و یا اساساً مضرّ است.

نکته قابل توجه اینکه حکیمی قائل «عقل خودبنیاد » می‏باشدو برخلاف اصفهانی میان علوم وحیانی و علوم فلسفی تباینی قائل نیست بلکه قائل بر عدم تساوی است این اظهارات را باید در کنار مدعیات اصفهانی قرار داد که قائل بود بین علوم بشری و بین علوم الهی هیچ وجه جامعی نه در روش، نه در ابزار، نه در مسائل و نتایج وجود ندارد.

در نتیجه هر دو با وجود اشتراکات فراوان در اصول و فروع دارای اختلاف نظرهایی نیز می‏باشند. به این سبب یکسان دانستن نظرات همه شخصیتهای این مکتب اشتباه و قضاوت در مورد این جریان را سختر می کند.

 

1. قرآن کریم (ترجمه مکارم شیرازی)

2. اصفهانی، میرزا مهدی، رساله اعجاز القرآن (نسخه خطی)، کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی، شماره ۱۲۴۱۲

3. ــــــــــــــــ ، (۱۳۶۳ ش)، ابواب الهدی، به اهتمام سید محمدباقر نجفی یزدی، مشهد، چاپخانه سعید،

4. حکیمی، محمدرضا، (۱۳۸۸ ش)، الهیات الهی و الهیات بشری، قم، دلیل ما،

5. ــــــــــــــــ ، ( ۱۳۷۸ش)، اجتهاد و تقلید در فلسفه، تهران، دفترنشر فرهنگ اسلامی،

6. ــــــــــــــــ ، ( ۱۳۸۳ش). مکتب تفکیک، قم، دلیل ما، چاپ هشتم،

7. ــــــــــــــــ ، ( ش9، 1386ش)، « مقاله عقل خودبنیاد دینی»، مجله همشهری،

8. ــــــــــــــــ ، ( 1383ش)، پیام جاودانه، قم،

9. حسن زاده آملی، (1391ش)، نرم افزار مرکز کامپیوتری علوم اسلامی، دروس معرفت نفس،

10. قزوینی، شیخ مجتبی، (۱۳۷۳ ق)، بیان الفرقان، جامعه تعلیمات اسلامی، تهران،

11. مجلسی‏،محمد باقر،( ۱۳۷۷ش)، مرآة‏ العقول‏، تهران،دارالکتب الاسلامیه،

12. ــــــــــــــــ ، ( ۱۴۰۳ق)، بحارالانوار، بیروت،مؤسسه الوفاء،

13. ملکی‏ میانجی‏،محمد باقر،۱۴۱۷ق، مناهج‏ البیان فی تفسیر القرآن‏، تهران،مؤسسه چاپ ونشر وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی.

14. ــــــــــــــــ ، ( 1375ش)، توحید الامامیه، تنظیم محمد بیابانی اسکویی، به اهتمام علی ملکی میانجی، چاپ اول، تهران، موسسه چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،

15. مرواید، حسنعلی‏،( ۱۴۱۹ ق)، تنبهات‏ حول‏المبدأ و المعاد، چاپ اول، بنیاد پژوهش‏های‏ اسلامی، مشهد.

16. مظفر، محمد رضا،1370ش، اصول الفقه، قم، اسماعیلیان، چاپ پنجم.