نوع مقاله : مقاله پژوهشی
عنوان مقاله English
Editorial board
One of the outstanding virtues of human is rationality. Undoubtedly, everyone has a more complete ration, he is superior to the others.
Certainly, the companions of the great prophet are not identical to rationality.
With study of moslem thinkers’ works becomes obvious that reason is divided for the one side to theoretical reason and practical reason and for the other side to particular reason and universal reason and the other side to primal and derivative reason and the other side to holy reason and world reason.
The writing asserts that Imam Ali is superior to all of the companions and naturally to all of the people of nation for the side of theoretical and practical reason and for the side of primal, universal and holy reason, and in witch has been attempted that the claim be proved by evidences and reasons.
کلیدواژهها English
با مرورى که بر کاربردهاى عقل داشتیم، معلوم شد که عقل نظرى و عملى انسان به فطرى واکتسابى، زمینى و قدسى، جزئى و کلى قابل انقسام است، و اگر بخواهیم به زبان روز سخن بگوییم، باید عقل زمینى و جزئى را عقل سکولار، و عقل قدسى و کلى و فطرى را عقل دینسالار بنامیم. عقل اکتسابى ممکن است تابع عقل سکولار باشد، و ممکن است در خدمت عقل دینسالار قرار گیرد.
با توجه به توضیحاتى که در متن مقاله داده شد، باید امام على× را به لحاظ عقل دینسالار، اعقل صحابه، بلکه اعقل امت اسلام بدانیم.
غزالی گوید: عاقل کسی است که به سیدالعقلاء علی× تأسی جوید. همان که فرمود: «حق با رجال شناخته نمیشود. حق را بشناس، تا اهلش را بشناسی». (حسینی خطیب، 1395ق، ج4، ص 20)
|
على شاهى است بر اورنگ فرمان |
|
على ماهى است بر افلاک ایمان |
|
بیاموز از کلامش علم دین را |
|
همان استاد دانایان قرآن |
|
تأسى ده بدو سیر و سلوکت |
|
همان سر منشأ اسرار عرفان |
|
بزن بر دامنش دست گدائى |
|
همان مسندنشین بزم احسان |
|
اگر زیبائى صورت بجوئى |
|
جمالش برتر است از پور کنعان |
|
اگر زیبائى باطن بجوئى |
|
کمالش برتر از موسى عمران |
|
بیا رو کن به درگاهش که باشد |
|
امام جمله مولاشناسان |
|
ندیدم کس چنو در زندگانى |
|
فناى بارگاه قرب یزدان |
|
مر او را در صف لاهوتیان جوى |
|
که او شد مستوى بر عرش رحمان |
|
چو روز آید «له سبحا طویلاً» |
|
دل شب، پیش حق، نالان و گریان |
|
همان کز نعرهاش شیران بلرزند |
|
چو نرگس بر یتیمان گشته خندان |
|
اگر اعقل نبودى پس چه بودى |
|
همان استاد یکتاى حکیمان |
|
اگر اعلم نبودى پس که بودى |
|
همان داننده اسرار پنهان |
|
همى «عارف» سراید در ترانه |
|
نیاید مثل او در روزگاران |
ـ قرآن.