نوع مقاله : مقاله پژوهشی
تازه های تحقیق
هدف ما از انجام این پژوهش شناسایی انواع روابط محتمل بین «عقل معاد» و «عقل معاش» در طی سیر تکاملی انسان و دلایل هر کدام از آن روابط و نسبتها بوده که بر این اساس چیستی روابط و نسبتهای بین «عقل معاد» و «عقل معاش» در طی سیر تکاملی انسان و دلایل و عوامل تشکیل هر نسبت بهعنوان سؤالات ما در این مقاله محسوب میشده است. بنابراین پس از گردآوری و تحلیل دادهها مشخص گردید روابط بین عقل معاد و عقل معاد و دلایل آنان ازقرار زیر میباشد:
دلایلی همچون عدم خودشناسی، دینپذیری تقلیدی، فریب خوردن، بسنده کردن و راضی شدن به زندگی در دنیا، مشغول شدن و غرق شدن در دنیا، دوستی و چسبندگی بیشازقاعده به نعمات، غفلت و گناه و نافرمانی، موجبات پیدایش روابط منتج به سلطهی عقل معاش میباشد.
دلایلی همچون وسوسههای شیطانی و تبعیت از آن، انحراف دیگران و تقلید کورکورانه از آنان و خطای شناختی، موجبات پیدایش روابط منتج به سلطهی افراطی عقل معاد میباشد.
دلایلی همچون مراقبهی مستمر، استغفار و توبه، تذکر و پندپذیری، فرصتشناسی، بهرهگیری از تجربیات و تجربهگیری و علم و دانش اندوزی، موجبات پیدایش روابط تعادل بین عقول میباشد.
«عقل معاد» ناظر و متکفل بر ساحت معنای انسان و «عقل معاش» ناظر و متکفل بر ساحت مادهی انسان است که خداوند منان اراده فرموده به واسطهی آنان و از طریق تعامل آنان با هم انسان را از نقطهی آغاز به سرانجام برساند. پر واضح است که در برخی شرایط مطلوب خلقت یعنی تکامل و سعادت جاودانه حاصل و در برخی شرایط در پرتو تشکیل روابط غیرمطلوب بین عقول مطلوب خلقت حاصل نشده و انسان به ظلمت و در شقاوت جاودانه میگردد. دو رابطهی اول و دوم یعنی سلطهی عقل معاش و سلطهی عقل معاد موجب شقاوت و رابطهی سوم یعنی تعادل بین عقول در حرکت انسان موجب سعادت جاودانه انسان میگردد. روابط بین عقل معاد و عقل معاش ثابت نیست و هرلحظه میتواند نوعِ روابطِ بین عقول تغییر نماید بهنحویکه سرانجامِ انسان، دگرگون گردد. بنابراین صرف برقراری رابطهای چه مطلوب و چه نامطلوب بین عقول نباید باعث امیدواری یا ناامیدی فرد گردد، چراکه قلب شرایط یکی از ویژگیهای مسلم در این میان میباشد و دقیقاً همین امر است که انسان را تا نقطهی پایان در شرایط خوفورجا نگه میدارد. وجود تعادل بین قوای انسانی، اصلی ترین موضوع مورد بحث است و با شکل گیری رابطه ی صحیح بین عقل معاش و عقل معاد، عقل معاش میتواند در عین علم و توانایی برخی از امتیازات و منافع خود را بهصورتمنطقی در اختیار عقل معاد گذارد تا بر عمق و وسعت سعادت جاودانه خود بیفزاید. معنای این سخن این است که در مواجهه عقل معاد و عقل معاش، اصالت با عقل معاد میباشد.
این شرایط زمانی به وجود میآید که عقل معاش بر فرد تسلط یابد، چرا که در این شرایط فرد در واقع حیوانی بیش نیست چنانکه قرآن کریم میفرماید: یتمتعون و یاکلون کما تاکل الانعام (سوره محمد (صلیاللهعلیهوآله)/ 12). و چون استعدادهای انسانی خود را تباه میکند به کیفری دردناک خواهد رسید (مصباح یزدی، 1378: 31).
درست است که غایت این مقاله سعادت جاودانه انسان بوده که محصول هماهنگی عقل معاد و عقل معاش است لکن باید توجه داشت که عقل خود دارای محدودیتهایی است که این محدودیتها مانع اتکای صددرصد به آن میشود؛ عقل میداند که ادرات ذات حق تعالی منطقه ممنوعه است و هیچ مدرکی به آنجا دسترسی ندارد همانگونه که کنه صفات حق تعالی که عین ذات اوست نیز منطقه ممنوعه دیگری برای عقل است (جوادی آملی، 1386: 56).
موضوعات
عنوان مقاله English
نویسندگان English
The perfection of human life depends on applying his "intellect". The intellect can be categorized and divided from different perspectives, one of which is its division into "Intellect for hereafter" and " Intellect for livelihood"; "Intellect for hereafter" is responsible for guiding the field of meaning, and "Intellect for livelihood" is responsible for guiding the field of human matter. In this path, for different reasons, various ratios and relationships are established between those two types of intellect. Relationships that lead to true happiness under certain conditions and lead to misery under other conditions. This article is aimed to identify the types of these relationships and the reasons for their emergence. This article is a descriptive, fundamental research, and the data required has been collected by documentary method with taking notes and then analyzed by qualitative ijtihad method. In this research, it was demonstrated that according to the function of those two intellects, there are three relations and ratios between them during the whole human life. A relationship in which Intellect for hereafter dominates other human affairs, a relationship in which the Intellect for livelihood dominates the Intellect for hereafter and human movement, and a relationship in which intellects share an equal proportion in human movement, based on their type of creation and there is a balance relationship between them. The result of the first two relationships is human misery and the last relationship is happiness.
کلیدواژهها English
قرآن کریم
نهجالبلاغه