نوع مقاله : مقاله پژوهشی
عنوان مقاله English
نویسندگان English
Applications Of Interpretative wisdom emphasizing its scope
Reason is one of the topics in which intellectuals have defined different types of it So that some of them have verbal contributions and some others have a semantic connection. Reason At a glance, there is a cognitive concept with two distinct, Unique essence and perceptive power. The latter is used in commentary; The use of reason in interpreting in a general view is divided on the basis of the four sources of ijtihad and the use of reasoning in two kinds of resources and tools. Wisdom Source is divided into Obvious and discursive. The obvious reason is an authentic basis, like the supreme sky, which is institutionalized in human natureand The discursive reason, It is an intellect that, by putting together the preliminaries, concludes that In the case of proving the relationship between the ruling of reason and religion, Connected with mental attachments ; Whether the virtues of the intellect, such as goodness and rationality, or the non-autonomy of reason, such as the discussion of the community of affairs and the prohibition and the denial of corruption. But the intellect of the non-positive rationale associated with the ruling of reason and religion, whose purpose is merely the formation of analogy and argument, is referred to as a deductive wisdom. The second type of reason is a tool and a myspace that takes all the arguments from other sources of interpretation and concludes. In the rational explanation of ijtihadi, it is tried to use the true intellect, the integral integrity, and the idiosyncrasy. The most important and widespread role of reason in interpreting is Instrumental wisdom.
کلیدواژهها English
نتیجه گیری
از آنچه گفته شد مشخص میگردد که عقل، در دو حیطه شناختی قابل بررسی است: 1-شناخت وجودی؛ یعنی جوهر مجرد تامّ و از وسائط فیض بین عالم الوهی و طبیعی و نیز قوه مدرکه انسان که دارای دو مرتبه است عقل فطری و عقل اکتسابی. البته عقل در اصطلاح مکتب تفکیک تا حدودی شبیه تعریف وجودی عقل حکما است؛ اما حوزه معرفت شناختی و تمام انواع عقل و مراتب آن را شامل نمیگردد. نیز فرآیند تعقل و صورتهای آن با این تعریف توضیح داده نمیشوند؛ زیرا رابطه عقل با نفس انسان بریده است و عقل اکتسابی را محال می نمایاند.2-شناخت معرفتی؛ کهعقل با التفات به نوع فعالیت آنبه نظری و عملی تقسیم شده که هرکدام دارای مراتبی هستند. عقل در تفسیر کاربرد وسیعی دارد که در یک نگاه کلینگر بر اساس حیثیت منبعیّت آن در بین منابع چهارگانه اجتهاد از یک طرف و تأثیر آن در فرآیند تعقل و استدلال و تشکیل قیاس و برهان از سوی دیگر، به دو قسم منبعی و ابزاری یا مصباحی منقسم میگردد.عقل منبعی خود به دو قسم بدیهی و برهانی تقسیم میگردد. عقل بدیهی مبادی تصدیقی است که در سرشت بشر نهادینه شده است و عنصر اولیه عقل نظری و عملی را تشکیل می دهد و قطعاً در تفسیر کاربرد دارد. عقل برهانی، عقلی است که با کنار هم گذاشتن مقدمه ها، نتیجه گیری میکند که اگر بخواهد ملازمه بین حکم عقل و شرع را در قیاس خود اثبات کند جزء ملازمات عقلیه است که آن نیز دو نوع است: مستقلات عقلیه مانند حسن و قبح عقلی؛ غیر مستقلات عقلیه مانند بحث اجتماع امر و نهی و اجزاء. تمامی شقوق گفته شده از نوع عقل منبعی بودند که میتواند در عرض منابع دیگر تفسیری در فرآیند تفسیر کمک کند. اما نوع دوم عقل، عقل ابزاری و مصباحی بود که در واقع همان روش تفسیر عقلی اجتهادی است. عقل ابزاری تمامی مقدمهها و قرائن را از منابع دیگر تفسیر اخذ میکند و سپس به نتیجه گیری میپردازد. مهمترین و پرکاربردترین نقش عقل در همین مقام مشخص میگردد. توجه به کاربرد ابزاری عقل با التفات به قرینه های اطمینانآور و قطعی، مفسر را از تفسیر به رأی حفظ میکند و به کشف مراد الهی که موضوع علم تفسیر است نزدیک میسازد.