نوع مقاله : مقاله پژوهشی
عنوان مقاله English
Abd-o Al- ali Shokr[1]
Kierkegaard is the first person who turned to radical fideism and was convinced that true faith lies within the end of reason and tolerates no rational argument. Referring to the story of Abraham (peace be upon him) and the slaughter of his son, as told by the Torah, Kierkegaard describes his lord as a cavalier of faith, who only by risking, enthusiasm and confronting intelligence, he surrendered to God’s will. The reasons he brings for the paradoxical claims of faith are not enough for his purpose. What he develops about the knight of faith is further than the context of the Torah.
But Mulla Sadra; according to the Quran and the hadith; believes that the true faith indebted on the heart revelation and rational arguments. He says faith in occult matters such as the resurrection, although through rational argument not accessible, but it is possible through the cleansed and revelation heart.
So from his perspective, the fait is not inconsistent with the wisdom and rational arguments, but also the rational arguments enhance the strength of the faith.
This paper presents an evaluation of two approaches and illustrates the orientation stimulus of Kierkegaard on the extreme fideism. Also it points out the essential problems and consequences of Kierkegaard's view. In the end, we can see that Mulla Sadra's view makes a deep compatibility between reason and faith that will be accordance with the criteria of reason and religion
[1]- Shiraz university, Shiraz, Iran. Alishokr97@yahoo.com
کلیدواژهها English
با توجه به دو دیدگاهی که از کییرکهگارد و صدرالمتالهین پیرامون حقیقت ایمان مورد بررسی قرار گرفت میتوان از مقایسه آنها نتایج زیر را به دست آورد:
نقد کتاب مقدس و ناسازگاری برخی آموزههای مسیحی با عقلانیت باعث شد که ایمان مسیحی دچار تزلزل شود. به همین خاطر کییرکهگارد در چاره اندیشی خود به جای حل مسئله به حذف آن مبادرت میورزد و ایمان را با عقلانیت قابل جمع نمیداند. ملاصدرا که به حقانیت اسلام و اعتبار قرآن و قابل دفاع عقلانی دانستن آموزههای آن باور عمیق دارد، ایمان را با تعقل قابل میداند.
1. کییرکهگارد به ادله خود برای اثبات ایمانگرایی التزام عملی ندارد و با تکیه به استدلال عقلی به اثبات ناسازگاری ایمان با خردورزی میپردازد، اما صدرالمتالهین در آثار فلسفی و کلامی خود نشان میدهد که پایبند به ادعای خویش است و در کنار شهود باطنی به براهین عقلی در جهت تحکیم ایمان دینی نیز میپردازد.
2. ملاصدرا به ابعاد معرفتی، عقلانی و شهودی ایمان حقیقی توجه شده است؛ اما در ایمانگرایی به بُعد عاطفی و احساسی ایمان حصر توجه شده و بُعد معرفتی و عقلی آن مغفول مانده است. حق این است که شورمندی ایمان با خردورزی و معرفت عقلانی قابل جمع است؛ بلکه به استحکام و تثبیت آن نیز کمک میکند.
3. داستان ذبح فرزند توسط حضرت ابراهیم× به روایت تورات، شاهدی بر مدعای ایمانگرایی کییرکهگارد تلقی نمیشود؛ زیرا او فراتر از تورات داوری کرده و باور افراطی خود را با این استشهاد نادرست در معرفی ایمان و ناسازگار نشان دادن آن با عقل و استدلال عقلی بروز داده است. از آن طرف، صدرالمتالهین در تلاش است که فراتر از شواهد قرآنی که برای بیان تلازم ایمان حقیقی با عقل و استدلال عقلی نرود.