نوع مقاله : مقاله پژوهشی
تازه های تحقیق
ابنابیالحدید در تمام نظرات خود در مورد صفات و ذات باریتعالی به سخنان علی ابنابیطالب (علیهالسلام) استناد کرده و خطبههای نهجالبلاغه را محور قرارداده است. وی در مقایسه صفات با ذات اقدس الهی، در میان اندیشههای جنجالی و پراختلاف متکلمین اهلسنت، راه میانه را انتخاب کرده است و آنچه را فهمیده است نوعاً موافق نظرات متکلمینی است که از سرچشمه زلال اهل بیت (علیهالسلام) اخذ کردهاند و از سوی دیگر در فهم کلمات امام (علیهالسلام) توفیق خوبی داشته است.
وی در باب امکان شناخت صفات باریتعالی از منظر معرفتشناسی -علیرغم اعتقاد بسیاری از متکلمین اعم از مادیون و غیر آنان که صفات الهی را همچون ذات او غیرقابلادراک میدانند- با استناد به سخنان علیابنابیطالب (علیهالسلام) که فرمود: «لَم یَطْلِعِ العُقولَ عَلى تَحدیدِ صِفَتِهِ ولَم یَحجُبْها عَن واجِبِ مَعرِفتِهِ» عقلهای بشر را درکرانه صفات او آگاه نمیداند و لازمه معرفت او محجوب ساخته نشده است». در بعد هستی شناختی صفات باریتعالی با استناد به حکم امام (علیهالسلام) که کمال اخلاص را در نفی صفات حقتعالی میداند، میگوید: «فهو تصریح بالتوحید الذی تذهب الیه المقنوله» برخلاف سایر فرق اهلسنت، عینیت صفات با ذات را تأیید مینماید. دیگر آنکه، گرچه عدهای حتی از متکلمین امامیه قول به نیابت ذات باریتعالی از صفات را به معتزله – ازجمله چهره شاخص آن ابنابیالحدید نسبت دادهاند، ابنابیالحدید همانند برخی دیگر از متکلمین معروف معتزله از جمله ابوالهذیل علاف و عبدالجبار قاضی معتزلی، بهطور قاطع معتقد به عینیت صفات با ذات خداوند بوده و نیابت ذات از صفات را مردود میداند. ابنابیالحدید درباب معنای صفات الهی، در میان نظریههای ظاهرگرایی و تمثیل و اشتراک معنوی و سلب معانی مقابل، ضمن اعتقاد راسخ به عینیت صفات با ذات اقدس الهی، الهیات سلبی را پذیرفته و همانند متکلمینی مثل شیخ صدوق صفات را به ضد معانی آنها نظر داده است. به نظر میرسد شارح معتزلی، علیرغم برخی از جانبداریهای بیاساس از برخی از خلفا که جای نقد ویژه دارد، در شرح نهجالبلاغه و توضیح سخنان حضرت امیر (علیهالسلام) و تعریف و دفاع از فضائل و مناقب آن حضرت، تأثیر مثبتی در میان مسلمانان بهویژه اهلسنت در حقانیت آن حضرت داشته است.
موضوعات
عنوان مقاله English
نویسندگان English
One of the basic topics in theology is the issue of the quality of the relationship between God's nature and attributes. Muslim theologians and philosophers have expressed different views on it. The negation of attributes from essence can be considered as the most important theory, the objectivity of essence, etc. Famous scholars of the Mu'tazila school, such as Ibn Abi Al-Hadid, Abul Huzail and Abd al-Jabbar believe in objectivity and do not accept Deputy. Among the Shi'ite philosophers, Mulla Sadra, Haji Sabzevari, Tabatabaei and Motahari have attributed the theory of proxy to the Mu'tazila, while Sheikh Mofid and Khawaja Nasir have attributed the objectivity to the Imamia and the Mu'tazila. Javadi Amoli hesitates to attribute the deputy to Mu'tazila and does not accept it. This essay, in a descriptive-analytical way, after expressing the above-mentioned views, has analyzed the arguments of Ibn Abi Al-Hadid in defense of the objectivity of attributes with essence and the inaccuracy of unconditional attributing of belief in “deputy” to the Mu'tazila.
کلیدواژهها English
قرآن کریم، ترجمه محمدمهدی فولادوند، (1418ق)، چاپ سوم، تهران، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی.