Document Type : Original Article
عقل در تعریف مکتب تفکیک، اگر از روایات معتبر اخذ شده است، میتواند در کنار سایر تعاریف قرار گیرد، اما هرگز نمیتواند محملی برای کوبیدن و ابطال سایر تعاریف ارایه شده قرار گیرد. همچنین عقل فطری مورد نظر اصفهانی و حکیمی باید باز تعریف شده و ویژگیها و احکام آن مورد تجدید نظر و روشنتر تبیین گردد. میان اهل عقل و برهان با سلوک عقلی برهانی تفاوت است. اینکه در بسیاری موارد عقل برهانی برداشتی از آیات و روایات دارد که این برداشت با اصول دینی هیچ تعارض و تناقض و بلکه توافق دارد، خود میتواند زمینهای برای تعدیل نگاه مکتب تفکیک به عقل برهانی باشد، ضمن اینکه بزرگان مکتب تفکیک خود بهرههایی از عقل برهانی در تفسیر آیات قرآن برده اند.
مشکل دیگر این است که به تبیین مفاهیم کلیدی خود نپرداختند، واژه هایی مانند فطرت، با دقت تعریف و تبیین نشده اند، اگر مقصود از معرفت فطری، بدیهیات نظری و عملی است که همه حکمای اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند و اگر معنای دیگری را اراده کرده اند، باید توضیح داده شود. به هر حال این فطریات چگونه معارفی هستند که همه عقلا از آن برخوردارند؟ و نیز دیدگاه آنان درباره معرفت شناسی عقلی دچار مشکل است، چون اگر اهل تفکیک خود برخوردار از چنین عقل نوری هستند، نباید هیچ گاه در ابواب مختلف به سخنان متناقض با همدیگر دچار شوند. در حالی که در گفتههای آنان این مشکل فراوان وجود دارد. نکته دیگر اینکه ویژگیهایی که برای عقل در این دیدگاه شمرده شده، به خوبی نمایانگر برداشتی نامعمول از متون دینی است. این که عقل با وجود مستقل ضمیمه وجود نفس شود تا آن را عالم کند، انحراف از مفهوم مشترک عقل در واژهشناسی متون دینی است. اوصاف مزبور در متون دینی برای موجوداتی است که در لسان شرع ملائک و در لسان فلسفی عقل نامیده میشوند. این موجودات واسطه فیض بین الهی و عالم طبیعی به شمار می آیند، اما اهل تفکیک تصور کرده اند، این اوصاف موجودی است که در خارج از وجود انسان مستقر است و تنها برای عالم شدن به انسان ضمیمه میشود. همین تصویر برای عقل موجب دو نوع معرفت در دیدگاه اهل تفکیک شده است. و چون بنیان و اساس متغایر هستند پس محتوا و نتایج نیز ناگزیر متغایر هستند. نتیجه دیدگاه تباین کلی بین علوم بشری و علوم الهی باعث؛ تباین در منبع، روش، مسائل و نتایج می شود. بر اساس چنین مشیی است که جست وجوی منابع دیگر جدا از منبع وحیانی با وجود دسترسی به راه سهل و کارآمدتر، یا لغو و بیهوده است و یا اساساً مضرّ است.
نکته قابل توجه اینکه حکیمی قائل «عقل خودبنیاد » میباشدو برخلاف اصفهانی میان علوم وحیانی و علوم فلسفی تباینی قائل نیست بلکه قائل بر عدم تساوی است این اظهارات را باید در کنار مدعیات اصفهانی قرار داد که قائل بود بین علوم بشری و بین علوم الهی هیچ وجه جامعی نه در روش، نه در ابزار، نه در مسائل و نتایج وجود ندارد.
در نتیجه هر دو با وجود اشتراکات فراوان در اصول و فروع دارای اختلاف نظرهایی نیز میباشند. به این سبب یکسان دانستن نظرات همه شخصیتهای این مکتب اشتباه و قضاوت در مورد این جریان را سختر می کند.