Document Type : Original Article
با توجه به توضیحاتی که در این نوشتار داده شد، معلوم شد که راه های خداشناسی و براهین معرفت حق، بسیار است؛ هر چند که همه آن ها تحت سه عنوان جهان شناختی و انسان شناختی و هستی شناختی قابل جمعند و اگر برهان اخلاقی کانت را هم به حساب آوریم به چهار عنوان می رسند، و در منابع اصیل اسلامی به اکثر آن ها توجه شده، و می توان گفت: راه های خداشناسی به عدد نفوس، بلکه انفاس خلایق است، و در دعاها آمده است که: «خدایا... همه گذرگاه ها تنگ، و همه خواسته ها ممتنع، و همه رغبت ها دشوار، و همه راه ها منقطع است، مگر آن هایی که به تو منتهی می شود».[i] (مجلسی، 1385ش: ج86، ص317، ح67).
در همه براهینی که در کتب کلامی یا فلسفی یا اعتقادی مطرح شده، دال و مدلول و طریق و مقصود از هم جداست؛ ولی در لسان قرآن و سنت و دعاهای مأثور از مقامات عصمت به مطلب تازه ای برمی خوریم که از حوصله فیلسوف و متکلم و از قلمرو استدلالات کلامی و فلسفی خارج است.
آن ها خدا را به خودش شناخته، و او را شاهد بر وجود و یگانگی خود دانسته، و صباح را از مصباح بی نیاز دانسته و اعلام داشته اند که اوست که دعوت کننده بنده خالص به سوی خویشتن و دلالت کننده صدیقان به جانب خویش است. آن ها در پی رؤیت بودند، نه در پی شناختن و دانستن که این خود، نیز برای انسان کمالی است، ولی آن کمالی که فوق همه کمالات است، همان است که آن ظاهر بالذّاتی که ظاهرکننده همه آثار و مخلوقات است، دیده شود، و صد البته که نه به دیده سر، بلکه به دیده دل، آری.
دیدار خدا بود میسّر با دیده دل نه دیده سر
امام علی× فرمود: «خدای نادیده را نپرستیده ام».[ii] (مجلسی، بی تا: ج4، ص27، ح2).
ـ قرآن