Document Type : Original Article
براهین اثبات خداوند دارای سطوح گوناگونی هستند. برهان حدوث متکلمان یکی از براهین اثبات خداوند است. متکلمان ملاک نیازمندی معلول به علت را حدوث شیء میدانند یعنی مسبوق به عدم زمانی بودن شیء ملاک احتیاجش به علت است در حالیکه فلاسفه این استدلال را مخدوش میدانند و ملاک نیازمندی را امکان ماهوی میدانند. شیخ الرئیس مناط نیاز به علت یا تعلق به غیر را وجوب غیری دانسته است. وی بیان میدارد که واجب الوجود بالغیر پیوسته بر معلولات حمل میشود و تنها اختصاص به حال حدوث ندارد، پس این وابستگی همیشگی است. ملاصدرا با توجه به اصالت وجود بیان میدارد که باید ملاک احتیاج را در خصوصیت وجودی معلول، جستجو کرد. به اعتقاد وی حدوث بالذات، سبب نیاز به علت نیست، زیرا اگر چنین بود، ماهیات مُبدَعات معلولات نبودند، در حالی که چنین نیست. به اعتقاد وی اولاً رابطهی علیت را باید در میان وجودِ علت و وجودِ معلول جستجو کرد نه در ماهیت آنها و این همان نتیجهی طبیعی قول به اصالت وجود است. سبزواری این نوع اقامهی برهان بر وجود محدث و صانع جهان را نوعی خروج از راه راست دانسته است وی بیان میکند که علت احتیاج ممکن به واجب، امکان است نه حدوث و بر مدعای خود شواهد و دلایلی میآورد که از جملهی آن، این است که اگر علت احتیاج ممکن به واجب حدوث است، وجود شیء مشروط به معاند خود میشود و چگونه میشود که شیء، مشروط به معاند خود شود؟! علامه طباطبایی نیز مقدمات برهان حدوث را مورد نقد قرار میدهد اما بیان میدارد که اگر حدوث را بر مبنای حرکت جوهری، به حدوث طبعی و جوهری برگردانیم و بپذیریم که اعراض، تابع موضوع جوهری خود هستند و اگر موضوع آنها ثابت باشد، آنها هم ثابت و اگر موضوع آنها متغیر باشد، آنها هم متغیر خواهند بود، برهان حدوث، برهان مفید و پیروزی خواهد بود؛ در این صورت، طریقهی حدوث به طریقهی حرکت باز میگردد. بنابراین بر اساس نقدهای سینوی، صدرایی، سبزواری و طباطبایی میتوان نتیجه گرفت، برهان حدوث متکلمین، در اثبات واجب متعال، برهان متقن و کار آمدی نیست مگر این که به حدوث طبعی و حرکت جوهری ارجاع شود.
بنابراین، از میان هشت برهانی که اشاره شد، چاره ای جز حذف برهان حدوث متکلمان نیست. مگر این که به فرمایش علامه طباطبایی برهان حدوث را از حدوث زمانی به حدوث طبعی و جوهری بازگردانیم.