Document Type : Original Article
در این نوشتار، برای مبارزه با افراط گرایی و سوق دادن به سوی قله اعتدال و میانه روی، دو راه هموار و دو طریقه نیکوگذار نشان دادیم:
یکی راه عقل و دیگری راه شرع. عقل را هم به دو قسم نظری و عملی تقسیم کردیم. عقل نظری کاوشگر و عقل عملی کنشگر است. و هر دو لازم و ملزوم و مکمل یکدیگرند. با تقویت عقل نظری و عقل عملی، عواطف و گرایش های عاطفی به راه صحیح و جهت مثبت هدایت می شوند.
چراغ این راه و نورافکن این جاده، تذکرات و رهنمودهای شرع است. راهی که چراغ و جاده ای که نورافکن ندارد، هر چند هموار و مستقیم باشد، حیرت آور و گیج کننده و لغزنده و مهلک و منحرف کننده است و سرانجامی جز سرگردانی و گمراهی و هلاکت ندارد.
شرایع آسمانی، همه، حلقه های یک زنجیر و هر کدام نسبت به شریعت سلف، مکمل و نسبت به شریعت خلف، زمینه ساز و فراهم کننده امکانات اجراء و آماده سازنده مردم، برای قبول و اطاعت و اجرای آن است.
این پیوستگی را در آیه 13 سوره شوری ملاحظه کردیم و اگر بخواهیم در سنت معصومین^ آن را مطالعه کنیم، کافی است که علاوه بر شواهدی که ذکر شد، کتاب نهجالبلاغه را بگشاییم و خطبه ای را از نظر بگذرانیم که امام علی× به سال 37 هجری، هنگام حرکت دادن مردم به سوی صفین و آماده کردن آن ها برای جنگ با اهالی بدفرجام شام و به منظور سرکوب معاویه خون آشام و با هدف مجاهدت در راه تقویت بنیاد اعتدال گرایی و مبارزت در راه براندازی بنیان پوشالی افراط گرایی ـ که در نزد بنی امیه مبنایی جز تعصب قومی و نژادی، و گریز از عقلانیت و گرایش به عصبیت نداشت ـ ایراد کرده است. (همان، خطبه160)
در این خطبه تاریخی سخن بر محور پیوستگی و هماهنگی شرایع الهی و ادیان آسمانی و وحدت کلام و پیام و سیرت و رویّت پیامبران و فرستادگان خدا می چرخد.
خطیب حکیم و سخنور علیم و فرمانده فخیم است، نخست زندگی پیامبر خاتم| را در مذمت دنیاگرایی افراطی و دنیاپرستی به عنوان اسوه و الگو معرفی می کند. آن گاه برای آن که مخاطب بداند که این رشته، رشته ای است که از ابتدا و انتها سر دراز دارد، و همه پیامبران عظام و اولیاء کرام، این راه را پیموده اند و پیامبر آخرالزمان در این میان، برترین و جامع ترین و کامل ترین است، به سراغ سایر انبیا می رود. جالب این است که او در عین حال، تنها از پیامبر گرامی اسلام به عنوان اسوه نام می برد و سایر انبیا را در ردیف بعد قرار می دهد. او می گوید: «تو را پیامبر خدا در اسوه بودن کافی است».[i] (همان)
او سپس حضرت موسی کلیم الله را مثال می زند که برای یک قرص نان فقیر بود و با گیاه صحرا شکم خود را سیر می کرد. او به درگاه خدا عرضه داشت: «پروردگارا، هر خیری که بر من نازل کنی به آن نیازمندم».[ii] (قصص، 28: آیه24)
سپس ساده زیستی اعتدالی حضرت داوود را مثال می زند که صاحب مزامیر و قاری اهل بهشت بود. او با دستان خود از لیف خرما زنبیل می بافت و به اطرافیان می گفت: چه کسی این زنبیل را می فروشد؟! او با فروش زنبیل، نان جوین تهیه می کرد و با آن سیر می شد.
آخرین نمونه ای که حضرت از او یاد می کند و یادش را گرامی می دارد، عیسی مسیح است. بالش او سنگ و لباسش پشمینه و خشن و خوراکش نان خشک و خورشتش گرسنگی و چراغش ماه آسمان و پناهگاه زمستانیش، شرق و غرب زمین و گل و میوه اش گیاه صحرا بود. او را زن و فرزندی نبود که سرگرمش کنند و او را مالی نبود که به آن دل ببندد و او را آز و طمعی نبود که خوارش کنند. مرکبش دو پایش و خدمتگزارش دو دستش بود. (نهج البلاغه دشتی، خطبه160)
این رجال نامی و این الگوهای سامی که برترینشان، بل اسوه و مقتدایشان، خاتم آن هاست، به افراط نمی گراییدند و هیچ کدامشان دنیاگریز نبودند؛ زیرا دنیاگریزی در نظر آن ها مذموم و منحوس بود، و هیچ یک دنیاپرست نبودند؛ زیرا دنیاپرستی مایه وزر و بال است. ملاک آن ها درگرایش به دنیا، رفع نیاز در حد اعتدال و با حفظ عزت و کرامت بود.
اکنون که عصر نبوت سپری شده و تعالیم انبیا بر جای مانده و قرآن و عترت، مهیمن و مکمل و مبین آن هاست، همه انسان ها می توانند با پرهیز از تفرقه و حفظ وحدت کلمه از لغزیدن در بیغوله های افراط بپرهیزند، و اعتدال و میانه روی مورد امضای عقل و شرع را پیشه خود کنند، و به سوی قله بلند کمال صعود نمایند. دنیاپرستی و دنیاگریزی هر دو مذموم است. راه و رسم زندگی صحیح را از امام علی× بیاموزیم که در دوران زمامداری فرمود: «به خدا این قدر پیراهنم را وصله زدم که از دوزنده آن، شرمنده شدم. یکی گفت: آیا دورش نمی اندازی؟! گفتم: دور شو. صبحگاهان، شب روان ستایش می شوند.[iii] (همان)