Document Type : Original Article
نتیجهگیری
1-پژوهش حاضر با هدف واکاوی انتقادی و تبارشناسانه نظریه «دین انسانیت» و سنجش آن با معیار انسانشناسیِ متعالی اسلام انجام پذیرفت. برآیند تحلیلهای تاریخی، عقلی و کلامی صورتگرفته در این نوشتار، ما را به نتایجی رهنمون میسازد که نشاندهندۀ شکست قطعی و بنیادینِ پروژه اومانیسم در جایگزینی خدا با انسان است.
2- «دین انسانیت» که توسط آگوست کنت و در بستر پوزیتیویسم قرن نوزدهم شکل گرفت، نه یک پیشرفتِ تکاملی در اندیشه بشر (آنگونه که قانون سهمرحلهای ادعا میکرد)، بلکه یک «ارتجاعِ معرفتی» و بازگشت به جاهلیت، اما به شکلی مدرن بود. این نظریه با حذف ساحتِ قدسی و انکارِ متافیزیک، تلاش کرد تا انسان را بر تختِ خدایی بنشاند؛ اما در عمل، او را از مقامِ خلیفةاللهی به سطحِ یک «حیوانِ هوشمندِ ابزارساز» تنزل داد.
3-پارادوکسِ بزرگِ دینِ کنت در این نکته نهفته است: او میخواست انسان را بپرستد، اما با انکارِ روحِ مجرد و ابدیت، دلیلی برای این پرستش باقی نگذاشت. پرستشِ موجودی فانی، خطاکار و محدود، نهتنها عزتبخش نیست، بلکه عینِ ذلت و بتپرستی است؛ بتهای قدیم از سنگ و چوب بودند و بتِ جدید، از گوشت و پوست و توهماتِ ذهنی است.
4-دومین نتیجۀ حاصله، آشکارسازیِ تناقضات درونی و بنبستهای اخلاقی این مکتب است. بررسیها نشان داد که «دین بدون خدا»، فاقدِ ضمانتِ اجرا برای اخلاق و ناتوان از معنابخشی به رنج و مرگ است. انسانی که اتصالش با آسمان قطع شده باشد، در طوفانِ حوادث و پوچیِ دنیا بیپناه میماند. شعارهای زیبایی همچون «عشق به انسانیت» و «دیگرخواهی»، در غیابِ اعتقاد به معاد و حسابرسیِ دقیق الهی، به توصیههایی شیک اما بیبنیاد تبدیل میشوند که در تندبادِ منافعِ شخصی و غریزی، رنگ میبازند. تاریخ قرن بیستم و جنگهای خونینِ ناشی از ایدئولوژیهای انسانمحور، گواهی تلخ بر این مدعاست که «انسانِ منهایِ خدا»، نهتنها فرشته نمیشود، بلکه به گرگی درنده برای همنوعانش بدل میگردد.
5-در تقابل میان دو گزارۀ «دین انسانی» و «انسان دینی»، پژوهش حاضر با تکیه بر مبانی وحیانی و فطری اسلام، حقانیت و کارآمدیِ گزارۀ دوم را اثبات نمود. اسلام نشان میدهد که راه نجات بشر، پایین آوردنِ دین تا سطحِ امیال و هوسهای انسانی (دین انسانی) نیست بلکه بالا کشیدنِ انسان تا سطحِ حقایقِ عالیِ هستی و انطباق با مشیتِ الهی (انسان دینی) است. «دینی شدنِ انسان» ازخودبیگانگی یا اسارت نیست، بلکه بازگشت به «فطرت» و اتصالِ قطره به اقیانوسِ بیکرانِ کمال است. اسلام با جامعیتِ کمنظیر خود، هم به نیازهای مادی و غریزی انسان (بهعنوان مقدمه) پاسخ میدهد و هم او را به سوی کمالِ نامتناهی (بهعنوان غایت) سوق میدهد.
6- رویایِ ساختنِ بهشتِ زمینی بدونِ خدا، سرابی بیش نیست. انسان تنها در سایه عبودیتِ آگاهانه در برابر «ربالعالمین» است که به آزادی، کرامت، آرامش و جاودانگیِ حقیقی دست مییابد. آیندۀ بشریت نه در گروِ «انسانپرستی»، بلکه در گروِ احیایِ «خداپرستیِ عقلانی» و بازگشت به آغوشِ دینِ فطرتی است که خالقِ انسان برای هدایتِ او فرستاده است، چراکه «أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ» (ملک/ ۱۴).