Document Type : Original Article
نتیجهگیری
1.سـهروردی اگرچه توانست با کشف و اثبات عالم مثال، در تبیین مباحث مرتبط با معاد دیدگاهی نو عرضه کند، بهدلیل مادی پنداشتن قوۀ خیال و عدم پذیرش تجرد برزخیِ آن و نیز تقلیل معاد به ساحت مثال نزولی و متعلق دانستن نفوس پس از مرگ به اجرام آسمانی، با چالشهایی مواجه گردید؛ چالشهایی که مهمترین آنها ناتوانی از تبیین حشر جسمانی مطابق با آموزههای دینی است.
2.ملاصدرا با اصلاح مبانی اشراقی و افزودن مباحث جدیدی چون تجرد قوۀ خیال و اثبات وجود عالم مثال صعودی، نهتنها ایرادات نظریه سهروردی را مرتفع میسازد، بلکه تصویری جامعتر و منسجمتر از معاد ارائه میدهد.
3. ملاصدرا نظر سهروردی مبنی بر اینکه بدنِ نفوس، پس از مرگ، اجرام آسمانی است را نپذیرفت و ازطریق اعتقاد به تجرد قوۀ خیال، بدن نفوس پس از مرگ را همین بدن دنیوی میداند.
4.ازنظرِ ملاصدرا چون نفس، پس از مرگ، قوه متخیله را با خود به همراه دارد، تمام بدن و هیئت و قیافه او در قوه حافظه و متخیله باقی میماند و نفسِ خود را با همان صورت جسمانی زمان حیاتش تخیل میکند. بنابراین بدن اخروی عین بدن دنیوی است و انسان با همین بدن در برزخ محشور میشود.
5.ملاصدرا با تمایز میان بهشت و جهنم محسوس و معقول، تصویر دقیقتری از مراتب بهشتیان و دوزخیان عرضه میکند و نشان میدهد که چگونه مراتب وجودیِ انسان، کیفیت حشر و نحوه تجربه لذت و الم را تعیین میکند.
6. مبنای اصلیِ موفقیت ملاصدرا نسبت به سهروردی در تبیین معاد، انتقال بحث از مثال نزولی به مثال صعودی و از تعلق به مظاهر به تجسم اعمال است و همین امر سبب شده او بتواند برای حل آموزه دینی معاد جسمانی، چارچوبی فلسفی و دقیق ارائه کند.
7. گرچه سهروردی با طرح عالم مثال و نظریه مثل معلقه افق جدیدی در تبیین معاد گشوده است، این ملاصدرا است که با تکمیل این مبانی و رفع نواقص آن، توانسته است تفسیری جامع، سازگار با مبانی عقلانی و همسو با آموزههای دینی ارائه دهد. ازاینرو، حکمت متعالیه را میتوان نقطه اوج تطور بحث معاد در فلسفه اسلامی دانست؛ نقطهای که در آن هم عالم مثال جایگاه حقیقی خود را مییابد، هم مسئله حشر جسمانی در پرتو تجرد خیال تبیین میشود و هم مراتب بهشت و جهنم در نظامی مبتنی بر سیر وجودی انسان فهم میگردد.