Document Type : Original Article
مراد از عقل در دیدگاه ابن تیمیه قوهای مدرکه است که انسان با آن تعقل میکند، که در نتیجه آن برای انسان علوم و اعمالی که با آن قوه حاصل شده که به آن نیز عقل گفته میشود، در اندیشه ابن تیمیه انسان در کسب معارف دینی با بودن کتاب و سنت و فطرت نیازی به عقل ندارد، و در صورت تعارض عقل ونقل ملاک تقدیم و مرجح داشتن و قطعی بودن است. در صورتی که هیچ مرجحی نباشد، ابن تیمیه معتقد است، لازم است که شرع مقدم شود، چرا که عقل هر آنچه را که شرع میگوید تصدیق میکند، اما عقل هر چه شرع بگوید را تصدیق نمیکند، علم به صدق شرع هم متوقف بر اخبار و تایید عقل نیست.
در دیدگاه علامه نیز مراد از عقل در انسان عبارتست از نفس مدرک انسان که آن مبدئى است که تصدیقهاى بدان منتهى میشود، و عقل براساس ادراک به عقل نظری و عقل عملی تقسیم می شود، در نظر علامه عقل نظرى وظیفهاش تشخیص حقیقت است، و عقلى که انسان را به حق دعوت مىکند عقل عملى است. در اندیشه علامه عقل به هیچ وجه به خطا نمی رود. و لذا با شرع تعارضی نخواهد داشت، و این که عقل در ثبوت و جعل دین دخالتی ندارد اما در کشف و اثبات اصول و فروع دین دخالت دارد.
در نهایت گرچه هر دو دیدگاه در معنای عقل اشتراک دارند، ولی تفاوت اساسی بین دو دیدگاه در این است که ابن تیمیه نگاه حداقلی به عقل دارد به نحوی که در اندیشه وی جایگاه چندانی به عقل داده نمیشود و محور در دریافت معارف شرع است و عقل را در معارف دینی محدود میداند علاوه بر این که در تبیین او نیز اشکالاتی وجود دارد، اما در مقابل علامه به عقل در دریافت معارف توجه داشته و دیدگاه اعتدالی نسبت به جایگاه عقل دارد، نه مانند اشاعره و سلفیه دیدگاه تفریطی دارد و نه مانند معتزله دیدگاه افراطی را میپذیرد، بلکه نگاهی بین این دو دیدگاه نسبت به جایگاه عقل در درک معارف دینی دارد، از سوی دیگر تبیین علامه در جایگاه عقل در دین شناسی دارای اشکال نیست. و این جایگاه را به خوبی تحلیل میکند.