Document Type : Original Article
حکمت سینوی در قالب هیچ یک از فلسفه های رایج افلاطونی و ارسطویی و شرقی و غربی نمیگنجد؛ بلکه او فیلسوفی است که قبل از آن که یک فیلسوف باشد، یک مسلمان است و باید او و افکارش را در چارچوب جهان بینی اسلامی مورد مطالعه قرار داد. تأملات او در آیات قرآنی و استشهادی که او در جای جای تصنیفات و آثار خود از آیات و احیاناً احادیث دارد، و نیز سرسپردگی و تسلیم او در برابر مقام شامخ نبوت ختمیه محمّدیه| نشان میدهد که او اندیشمندی است که نه عاقل بی دین و نه دین دار بی عقل است، بلکه عاقلی است که دغدغه دین، و دینداری است که دغدغه عقلانیت دارد.
اسلام ناب محمدی| که بوعلی سینا در مهد آن رشد یافته و با تمام وجود سرسپرده و دل باخته آن گشته، منادی عقل گرایی و ذوق گرایی است و عاقلان بی ذوق و ذائقان بی عقل را برنمی تابد و به همین جهت است که رهبر فقید انقلاب اسلامی ـ که هم فقیه و هم فیلسوف و هم عارف بود ـ توصیه میکرد که کسی که میخواهد عرفان بخواند، باید یک دوره فلسفه خوانده باشد. (بهشتی...)
بوعلی سینا حکمتی که جامع میان بحث و ذوق باشد، حکمت متعالیه نامید. پس حکمت آنهایی که تنها به بحث یا به ذوق اکتفا کردهاند حکمت متدانیه است.
اسلام مردم را به دو گروه سنگدل یا کوردل، و روشن ضمیر و بیداردل تقسیم کرده است[i] ( زمر: 39، آیه22) ایمان و اخلاق نیک و عمل صالح قلب انسان را روشنی و صفا میبخشد و روح انسان را لطیف میکند. با این وصف، عقل هم کار خود را خوب انجام میدهد. درمقابل، کفر و فسق و اخلاق فاسد، موجب سنگدلی و تیرگی روح میشود. عقل افرادی که به چنین ورطهای روی آوردهاند، همان عقل چنگیزی و یزیدی و هلاکویی خواهد بود. ابن سینا پایبند عقل رحمانی است نه عقل شیطانی.
[i] . افمن شرح الله صدره للإسلام فهو علی نور من ربّه فویل للقاسیة قلوبهم من ذکرالله اولئک فی ضلال مبین.