Document Type : Original Article
نتیجه گیری
عُرَفای محقق با اذعان به حقیقت یگانۀ وجود، مراتب را در مظاهر میدانند، نه در حقیقت وجود. از نظر آنان خدای تعالی وجود لابشرط مقسمی است، در حالی که فیلسوفان خدا را وجود بهشرط لا -یعنی منزّه از همۀ قیود و مستقل از همۀ اشیاء- میدانند. از نظر عارفان این مرتبه از وجود یکی از مراتب وجود لابشرط مقسمی -مرتبۀ احدیّت- است. مصداق وجود حقیقی منحصر در حق تعالی است و ماسوای او همه، تجلیّات و ظهورات اوست که عالم کثرات و نمودها را تشکیل میدهند. بر مبنای وحدت وجود مورد قبول مولوی، خدا نه مجموع پدیدههای عالم هستی است -چنان که پانته ایستها و حلولیّه قائل هستند- و نه با موجودات متّحد است. ازاین رو، دیدگاه پانتهایسم و حلولی و نظریّۀ اتحاد باطل هستند.
مولانا با آوردن ابیاتی فراوان از مثنوی، هم به طور مستقیم به وحدت وجود تصریح میکند، هم در قالب تمثیلاتی چون «آفتاب و سایههای کنگره» و « دریا و موج» و ... از آن سخن میگوید. از نظر مولانا خداوند دارای دو مقام و مرتبه است: یکی مقام ذات که هیچ صفتی ندارد و کاملاً ناشناخته است و معلوم هیچ اندیشه و شهودی قرار نمیگیرد. در این مقام خدا نسبت به مخلوقات هم از تعالی وجودی برخوردار است و هم از تعالی معرفتی و مفهومی. مقام دیگر، مقام اسماء و صفات است؛ یعنی همان وجهی که با عالم مخلوقات مرتبط است و مورد شناخت ما قرار میگیرد. همانگونه که گفته شد:
گاه خورشید و گهی دریا شوی گاه کوه قاف و گه عنقا شوی
تو نه این باشی نه آن در ذات خویش ای فزون از وهمها وز بیش بیش
وحدت آفاقی و وحدت انفسی حاکی از دو وجه از وجوه وحدت وجود است که مولانا از آن دو سخن گفته است. وحدت آفاقی بیانگر جهانبینی و هستیشناسی عرفانی است که همان توحید عرفا یا وحدت وجود است و وحدت انفسی بیانگر انسان شناسی عرفانی و مقام انسان کامل است، که از لوازم اعتقاد به نظریّۀ وحدت وجود میباشد. با این حال او به فنای ذاتی انسان کامل در حق قائل نیست و دعاوی «انَا الحق» حلاج را بر مبنای اتحاد نوری تأویل میکند و به معنای «هُوَ الحق» میداند. بر اساس همین شیوۀ اعتدالی است که در شرح و بیان وحدت وجود نیز میکوشد به گونهای عمل کند که افهام عامّه نلغزد:
من نیَم جنس شهنشه دور از او لیک دارم در تجلّی نور از او
یا:
شرح این را گفتمی من از مِری لیک ترسم تا نلغزد خاطری
مولانا به تنزیه در عین تشبیه و تشبیه در عین تنزیه اعتقاد دارد. او در قصّۀ «موسی و شبان» به جمع بین دیدگاه تشبیه و دیدگاه تنزیه مبادرت ورزیده و در دو زمینۀ توحید نظری و عملی به آن پرداختهاست. مولانا به خوبی دریافتهاست که گرایش به هر کدام از این دو، انسان را با وضعیتی تناقضآمیز مواجه میسازد. از یکسو گراییدن محض به تنزیه و خردمداری به تعطیل شدن باب معرفت و به گونهای محدود و مقیّد نمودن خدا میانجامد و از سوی دیگر، تشبیه محضِ اوصاف او با اوصاف مخلوق، خداوند را به مرتبهی امکان و در نتیجه، محدودیت سوق میدهد. او بر پایۀ جهان بینی وحدت وجودی، وجود یگانه را حق تعالی و غیر او را تجلّیات او میداند. غیر حق تعالی «نمودند»، نه «بود». نیستهای هست نمایند و میتوان گفت که از اویند، چون آفریدهها ظهور حق در تعیّنات او هستند. نیز میتوان گفت همه اویند؛ زیرا همۀ مخلوقات مظاهر او هستند و میان ظاهر و مظاهر به تعبیر مولانا اتّحاد نوری وجود دارد. پس از سویی تنزیه درست است و آن یعنی عالم کثرت از اوست؛ عالمی که عبارت از ظهور حق تعالی در تعینات اعتباری است و از سوی دیگر تشبیه درست است؛ زیرا جهان تجلّی حق بوده و از این رو حق است؛ پس عالم اوست. سرانجام این نتیجه به دست میآید که مولانا بر مبنای اصل بنیادین وحدت وجود، به تنزیه و تعالی خدا قائل است و حتّی با اعتقاد به تشبیه در عین تنزیه و تنزیه در عین تشبیه، نظریّهای مطلوبتر و عمیقتر از خدا و اوصاف او نسبت به سایر اصناف دینداران ارائه داده است.
قرآن کریم
سعدی، مصلح بن عبدالله، (1369)، کلیّات سعدی، به اهتمام محمّد علی فروغی، تهران، انتشارات امیرکبیر.
ملاصدرا، صدرالدّین محمّد، (1379)، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج 2، قم، انتشارات مصطفوی.
11- فروزانفر، بدیع الزمان،(1361)، احادیث مثنوی، تهران، انتشارات امیرکبیر.
12- ___________________، (1384)، شرح مثنوی شریف، چاپ یازدهم، تهران، انتشارات زوّار.
13- فیض کاشانی، ملامحسن، (1390)، کلمات مکنونه، تصحیح و تحقیق: علی علیزاده، قم، انتشارات آیت اشراق.
14- کاکایی، قاسم، (1382)، وحدت وجود به روایت ابنعربی و مایستر اکهارت، چاپ دوم، تهران، انتشارات هرمس.
15- مطهّری، مرتضی، (1363)، تماشاگه راز، قم، انتشارات دفتر نشراسلامی.
17- مولوی بلخی، جلالالدین محمّد، (1362)، مثنوی معنوی، تهران، انتشارات امیرکبیر.
18- ___________________________، (1386)، کلّیات دیوان شمس، تصحیح: بدیع الزمان فروزانفر، تهران، انتشارات بهزاد.
19- ___________________________، (1390)، فیه ما فیه، با شرح کریم زمانی، چاپ اول، تهران، اتشارات معین.
20- نهجالبلاغة، (1380)، ترجمه: محمد دشتی، قم، انتشارات مشهور.
21- نیکلسون، رینولد، (1382)، تصوّف اسلامی و رابطۀ انسان و خدا، ترجمه: محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، انتشارات سخن.
22- همایی، جلالالدّین، (1366)، مولوی نامه، تهران، مؤسسۀ نشر هُما